رفتن رسیدن است!

متن مرتبط با «مادرانه ها» در سایت رفتن رسیدن است! نوشته شده است

پشت درهای آبی...

  • نیلوبلاگ

    زیر سایه های درخت چنار توی کوچه نشسته بودم و کتابم را باز کرده بودم وغرق در "تاریکی معلق روز" شده بودم.در پس زمینه ی صداهایی که به گوشم می رسید صدای بلند آهنگ محسن ابراهیم زادهخواننده ای که به واسطه د...

    ادامه مطلب
  • دو وجهی ها...

  • نیلوبلاگ

    توی دفتر گاه نوشت هایم، چیزی از روزهای خوشی که رفته ننوشته ام...از آن روزی که "سین" پشت در خانه سبز شد.از شادی بی وصف آن روز...و روزهای خوب آمدن "رِ"...نمی دانم برای من انگار نوشتن ثبت کردن دردها بر ج...

    ادامه مطلب
  • جهان ناموزون

  • نیلوبلاگ

    دیشب خواب حمید را دیدم...حمید برادر نوید.حمید که هیچگاه حتی معلمش هم نبوده ام. تنها چندباری موقع بردن بچه ها به کلاس آوازشانتیکه های آب نکشیده ای بهم انداخته بود. حمید که هرچقدر گذشت و می گذرد هنرمندت...

    ادامه مطلب
  • تازه های تکراری...

  • نیلوبلاگ

    زندگی همیشه گندهای جدیدی داره. هر روز کثافت های جدیدی رو میکنه که بوی گند لجن از یادت نره! کثافت هایی که هی تکرار و تکرار میشه و اما باز هم جدیده... باز هم درد داره... میدونی مثل چی میمونه؟! مثل تعزیه...

    ادامه مطلب
  • چشم هایش...

  • نیلوبلاگ

    من هزار بار فرو ریختم از دیدن کسی که تنهاxa0 چشم هایش شبیه چشمان تو بود......

    ادامه مطلب
  • پاییز تنهایی...

  • نیلوبلاگ

    حالا از امروز پاییز آمده است و نبودن هایت بی رحمانه تر می شود... به اندازه ی دست های توی جیب و قدم زدن های قدس و شانزده آذر و هندزفری توی گوش و آلبوم پاییز تنهایی... به اندازه ی آمدن روز تولدت... به اندازه ی تمامی روزهایی که دلم را خوش می کنم که حتما امروز زنگ می زند و می گوید: گور بابای دنیا! بس است دیگر دوری! به اندازه ی تمام چک کردن های وبلاگ ات که شاید نشانیxa0 از حال خوش در آن پیدا کنم... به اندازه ی تمام صبح هایی که دلم می خواست کوله به دوش بیایم ته کوچه ی شهری که آسمانش پیدا نیست... به ان...

    ادامه مطلب
  • مادرانه...

  • نیلوبلاگ

    کسی نمی داند...؛ یکجای دلم را گذاشته ام برای تو... یکجای دست نخورده و ناب... قسمتی ار دلم که طعم غم را نچشیده... یکجای ناب و دنج که با هم بنشینیم و من هی برایت بگویم و بگویم... برایت از تو بگویم... که همیشه رویای بودنت با من بوده... از شعرهایم... از تلخ و شیرین ماجراهای عاشقانه ام بگویم... یک جای دلم را همیشه برای تو ناب و دنج می گذارم... که هی بنشینم و موهایت را ببافم و برایت بگویم... که طنین لبخند تو ناب ترش می کند.... میدانی اصلا فکر می کنم تمام مادرهای هستی، از بدو تولد با فرزندانشان بوده ان...

    ادامه مطلب
  • تقویم های پر بغض...

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم بعدها آدم ها با تاریخ های نشانه گذاری شده ی زندگی شان چه می کنند... هر سال با سالگرد شروع کسی که دیگر نیست چگونه برخورد خواهند کرد؟!...

    ادامه مطلب