نیستی...

خرید بک لینک

سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ | 13:53 | ریحانه مهدی زاده -

خسته و غمگینم...؛ از عمری که میگذرد... از عمری که در این جهان ترسناک شاهد گذران آن هستم...

امروز "الف" بهم پیام داد و گفت از اینکه عقب است ناراحت است!

گفت که 28 سال سن دارد اما خیلی عقب است. بعد کمی حرف زدیم و گفت که چرت و پرت میگوید.

به او گفتم که حق داری و اصلا اگر کسی توی این جهان گوه گوشهای نشسته باشد و فرو رفتن بیشترش توی گوه را 

نظارهگر باشد و به چرت گویی نیوفتند مشکل دارد!

حالم حال خوشی نیست... از آن زمان که فیلم افتادن دو افغان از چرخهای هواپیما را دیدم...

توی این گوشه از جهان سهممان از زندگی و جوانی، سقوط از بام آرزوهایمان به قعر نیستی است...

با دیدن آن صحنه من نیز سقوط کردم.

انگار تمام انسانها و انسانیت نیز سقوط کرد. تمام آدمها که گوشهای نشستن و نظارهگر تازیدن ارتش سیاهی و تباهیاند...

تباهی دارد این جهان را میبرد...

راست میگویی برادر ما همه عقب ماندهایم... عقب ماندهایم از زندگی نرمال!

یا شاید از ابتدا وجود نداشته ایم!

وجود نداشتیم در این جهان... این جهانی که مناسبات عجیبی دارد... شاید وجود نداشتیم که کسی مارا ندید.

کسی ندید در این گوشه از جهان، آدمها چه راحت سلاخی میشوند و

کک هیچکس نمیگزد...

ما عقب نیستیم... ما نیستیم... ما خود نیستی هستیم...

ما در این گوشه از خاورمیانه که انگار جهنم عالمی دیگر است، جزایمان نیستی است...

جزای کدام زندگی نکرده؟ نمیدانم...

رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 13:35

صفحه بندی