در کنارم ماندهای ای حس بیپایان من
زهر و تریاقی مگر ای درد و ای درمان من؟!
در پی وادی عشقت صبر و ایمانم برفت
ناخدایی کردهای در محضر طوفان من
با عبور تو ز یاد خاطرات دور من
قلب من را میفشاری ای غم پنهان من
با خموشی و نگفتنهای مادامت هنوز
بذرهای درد را میکاریش در جان من...
رفتن رسیدن است!...ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 105