دو وجهی ها...

خرید بک لینک
توی دفتر گاه نوشت هایم، چیزی از روزهای خوشی که رفته ننوشته ام...

از آن روزی که "سین" پشت در خانه سبز شد.

از شادی بی وصف آن روز...

و روزهای خوب آمدن "رِ"...

نمی دانم برای من انگار نوشتن ثبت کردن دردها بر جریده ی عالم است...

بهترین نوشته های من در بدترین حالات روحی نوشته می شوند.

و فکر می کنم این قضیه برای شاهکارها و آثار بزرگ و نویسندگان آنها هم صدق می کند.

هیچوقت در گاه نوشت ها و دفترشخصی ام، مدحیه ای در وصف شروع سال جدید

و لیست کردن اهداف و...که هرکس در جوزدگی ابتدای سال و عید این کار را می کند

برایم ارزشمند نبوده. و به یکباره تاریخ بالای صفحه ام یکسال بیشتر شده و

این ماجرای حائز اهمیتی نیست!

نمی دانم از ابتدا چرا شروع به نوشتن کرده ام...

خیلی وقت است که دیگر هیچ حرفی برایم اهمیت ثبت شدن ندارد

و کلمات معجزه شان کمرنگ شده.

اما هنوز به آنها بی اعتقاد نیستم...

گرچه روزگارانی فکر می کردم کلمات می توانند همه چیز را درست کنند.

اما هنوز هم به آنها امید دارم که در هیستریک ترین حالت ممکن شروع به نوشتن کرده ام

تا شاید کمی بهتر شوم...

می خواستم از آدم ها بنویسم و دو وجهی# بودنشان.

همه آدم ها دو وجهی# اند...

من می گویم وجه خیر و شر.

همان آدم هایی که برایت شادی بی بدیل می آفرینند،

می توانند شر ترین اتفاقات و حالات روحی را برایت رقم زنند...

و حالا درست در این لحظه که این آدم های دو وجهی مالیخولیای درونم را

از لانه اش بیرون کشیده و رو به رویم قرار داده اند،

در هیستریک ترین حالت ممکن نسبت به پدیده های اطرافم، زمان جاری لحظاتم،

تکرار مکرر اسمم و... نمی دانم که آیا باز هم می شود به معجزه ی کلمات

ایمان داشت یا نه...

نمی دانم شاید این حال بد بخاطر کلمات "ه" باشد.

و من که هنوز جرئت نکرده ام آن کتاب را بخرم...

قطعه ی "فریبا"ی پایور را گذاشته ام تا هی تکرار شود و تکرار

مگر این اضطراب فراگیر حالش کمی خوب شود...

خوب است که هنوز هم به معجزه ی نُت ها و کلمات ایمان دارم؛

برای پناه از شر آدم های دو وجهی که تفاوت ها را درک نمی کنند و

به مالیخولیای درونت دامن می زنند...

رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1398 ساعت: 3:10

صفحه بندی