insignificancy

خرید بک لینک
جهان درونی ام با من در نبرد است

و چه کنم که مرا یارای ایستادن در مقابل عناصر وجودیم نیست

که به جنگ تن به تن با من برخاسته اند.

و کسی چه می داند خوشبختی چیست؟!

"و خدا راه دست یابی به نیکی را محال کرد...

عشق محال است... عدالت محال است...

کاملا محال..."

و ما آدمیان کرخت شده که با هر وزش بادی از جانب طوفانی کوچک

تمام تفکر هستی شناختی مان رنگ می بازد،

چگونه بود و نبود این مفاهیم را باور کنیم؟!

در این جهان که همه چیز رو به زوال می رود و در نبود جاودانگی،

در بی معنایی غوطه ور است،

چگونه به حقانیت مقوله هایی که از ذهنمان می تراود ایمان داشته باشیم؟!

در این جهان که امید رستن از ظلم و بی عدالتی در آن آرزویی محال است.

در این جهان که تمام باورها و ارزش ها بارها و بارها رنگ می بازند،

چگونه در آن میل به رستگاری باشد؟!

میل به کمال؟!

و کمال چیست؟! رستگاری چیست؟!

در این راهی که بسان تمامی تاریخ هی گم می شود و از نو معنا می شود...

باید پذیرفت که پا در عرصه ی معنا باختگی نهاده ایم...

که هرچه در تمام طول حیات این جهان،

از تفکر انسان و رابه اش با جهان پیرامون اش معنا و تفسیری از

جهان تراوش شده، به بی معنایی این جهان دامن زده است.

انگار کن که در این عصر به نقطه ی آغازین تمدن برگشته ایم...

و حال باید دوباره اثبات کنیم که خدایی هست!

و این حرکت دوار تاریخ گواه بی معنایی همه چیز است...

رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 22:11

صفحه بندی