یا مثل چنگ انداختن در وجودم می ماند...
مثل کسی که سالها تمام زندگیش را دود کرده...
تمام چیزی که داشته را...
و حال به آخر خط رسیده و
می داند باید ترک کند...
هر روز ذره ذره از وجودم دارد کم می شود...
و مورفین هایی که می خواهند دلخوشم کنند...
که دچار باش و وجودت را پاک نکن!
و من خوب می دانم که این جنس ها اصل نیست...،
تنها وجودم را رو به زوال می برد...
و خودم را سپرده ام دست زمان،
که وجودم را به تاراج می برد...
مثل مادری بی تابه بچه اش را به تخت می بندد
تا دیوانگی از سرش بپرد...!
همانقدر بی تاب و ناآرام...
همانقدر دیوانه و شیدا...
رفتن رسیدن است!...ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 155