
کسی نمی داند...؛ یکجای دلم را گذاشته ام برای تو... یکجای دست نخورده و ناب... قسمتی ار دلم که طعم غم را نچشیده... یکجای ناب و دنج که با هم بنشینیم و من هی برایت بگویم و بگویم... برایت از تو بگویم... که همیشه رویای بودنت با من بوده... از شعرهایم... از تلخ و شیرین ماجراهای عاشقانه ام بگویم... یک جای دلم را همیشه برای تو ناب و دنج می گذارم... که هی بنشینم و موهایت را ببافم و برایت بگویم... که طنین لبخند تو ناب ترش می کند.... میدانی اصلا فکر می کنم تمام مادرهای هستی، از بدو تولد با فرزندانشان بوده ان...
ادامه مطلب