که روزی چندبار،
تصویر مشمئزکننده حقیقت تلخ "بودن" را
روی تنهایی ات بالا می آورند...
پر است از بن بست هایی با دیوارهای آجری بلند
که مدفن هزاران ته سیگار خاموش نشده است...
این شهر...
این شهر لعنتی...
که پر است از چهارراه ها و چراغ هایی همیشه قرمز...
و استیصال چشم های ملتمس
همگام با قانون جنگل...
که لحظه انتظار است برای هجوم بردن...
که خط قرمزها را که به صفر برسانی
به تو چراغ سبز نشان خواهند داد؛
امتداد راه های یک طرفه ی بی بازگشت...
این شهر پر از تکیدگی آرمان خواهی
پشت میز کافه هاست...
این شهر که پر است از آدم های مجازی و
اجتماعات یکصدای هشتگی!
این شهر...
این شهر لعنتی...
که گم شده است در تکثر راه ها...
رفتن رسیدن است!...ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 167