درون قاب آینه...

خرید بک لینک
شب در شکوه جاودان جا مانده بود و من

سِیلی میان چشم ها وا مانده بود و من

مثل نگاه خیره به آخر تیتراژ فیلم درام

یک هنجره سکوت، صدا مانده بود و من...

من ماشه چکیده به زخم های خودم بودم

در من هزار فشنگ پوکیده پیدا شد

من حاصل سکس میان ترس و غم بودم

در من هزار ماجرای کهنه حاشا شد

از من همین کوته نوشت های بی پروا

از من همین ها مانده و خطی و چندی آه

از من همین شب گریه های سرد بی حاصل

سر باز کردن های زخمی گاه و هی ناگاه

در آینه من هستم و تنهای غمگینم

جز ترس از فردا درون "من" نمی بینم

تنها تراژیک کمیک قصه من بودم

من مومن و پیغمبر تنهای بی دینم...

رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی