
حالا از امروز پاییز آمده است و نبودن هایت بی رحمانه تر می شود... به اندازه ی دست های توی جیب و قدم زدن های قدس و شانزده آذر و هندزفری توی گوش و آلبوم پاییز تنهایی... به اندازه ی آمدن روز تولدت... به اندازه ی تمامی روزهایی که دلم را خوش می کنم که حتما امروز زنگ می زند و می گوید: گور بابای دنیا! بس است دیگر دوری! به اندازه ی تمام چک کردن های وبلاگ ات که شاید نشانیxa0 از حال خوش در آن پیدا کنم... به اندازه ی تمام صبح هایی که دلم می خواست کوله به دوش بیایم ته کوچه ی شهری که آسمانش پیدا نیست... به ان...
ادامه مطلب